فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
200
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
اسب و شتر و ساير امتعهء نفيسه مثل پوستينهاى كيش و تين كه سمور و سنجاب است و كمانهاى پر زور و تير خدنگ و قماشهاى ابريشمين و ديگر متاعهاى نفيس از طرف دشت و حاجى ترخان بدان بلاد نقل كنند و چون اول معمورهء مدرست آن مملكت نسبت با ساكنان دشت ، تجّار ولايات و اطراف دشت قبچاق تا بحدود آب عادل كه آخر معمورهء طرف شمالست و به نواحى بحر محيط متصل ، بلدهء سقناق را بندر خود ساخته ، امتعهء تجارت را بدانجا نقل كنند و تجّار بلاد تركستان و ماوراء النهر و طرف مشرق تا بحدود كاشغر و ختن امتعهء اين بلاد را بسقناق آورند و با مردم دشت معامله و مقابله نمايند و چون اين معاملات در سقناق واقع شود آن مملكت هميشه محل تجّار ممالك باشد و نعمت و امتعهء هر مملكت در آنجا فراوان و خلق سكّان او اگر چه بعدد بسيار نيستند فامّا تمامى مردم كار و اصحاب محاربه و كارزارند ، كمانها بر دوش مردى افكنده و شمشيرها جهة مقابلات نبردى در كمر حمايل ساخته از مردم قزّاق كسى را طمع تاخت و غارت به بلاد ايشان نيست و ايشان در آن مملكت معمور الاكناف مسرور الاطراف ، در عين فراغ و سرور ، در ظل نعمت و حضور ، آسوده و پناهيدهاند . ابيات بلدهء نامدار سقناق است * كه گذرگاه دشت قبچاقست نعمت دشت سوى او آرند * هر چه آرند ازو ، بگو آرند بندر جمله ملك تركستان * اندرو خلق را فراغ و امان [ 88 ر ] پيش ازين آن ديار آسوده * مسكن اهل علم مىبوده صاحب نسخهء نهايه ازو * شارح مشكل هدايه ازو گر بماند حيات ما باقى * بار ديگر شويم سقناقى القصه موكب همايون از محاذى سقناق از طرف بحر سيحون بدامن تلّى بلند از ريگ كه به شكل كوهچهء در آن ولايت مىنمايد و بر شمال سقناق واقع شده نزول